عملکرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بهویژه در دوره پیش از جنگ رمضان، جریان جنگ و تحولات پس از آن، طبیعتاً مانند هر حوزه دیگری قابل نقد و ارزیابی است. هیچ مقام یا نهادی نباید فراتر از نقد قرار گیرد و تصمیمهای سیاست خارجی نیز باید بر اساس نتایج، هزینهها و میزان تأمین منافع ملی سنجیده شوند. با این حال، نقد حرفهای با تخریب، برچسبزنی و متهمکردن افراد به خیانت یا جاسوسی تفاوتی اساسی دارد؛ تفاوتی که متأسفانه در بخشی از فضای سیاسی و رسانهای کشور نادیده گرفته میشود.
سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران طی ماههای گذشته حضوری مستمر و پررنگ در عرصه رسانهای و دیپلماتیک داشته است. مصاحبههای متعدد او با رسانههای غربی، موضعگیریهای صریح در برابر تهدیدها، هشدار به مقامات منطقهای و بینالمللی و تلاش برای تشریح مواضع ایران در افکار عمومی جهان، از جمله اقداماتی است که نمیتوان بهسادگی از کنار آن عبور کرد. او در بسیاری از این گفتوگوها کوشیده است میان زبان دیپلماتیک و ادبیات بازدارنده تعادل ایجاد کند؛ گاه موضعی تهاجمی اتخاذ کرده، گاه به دفاع از اقدامات ایران پرداخته و در مواردی نیز بر آمادگی تهران برای مذاکره، مشروط به حفظ منافع و عزت ملی، تأکید کرده است.
ممکن است درباره میزان موفقیت این رویکرد، محتوای برخی مصاحبهها یا نتایج بعضی مذاکرات اختلافنظر وجود داشته باشد. این اختلافنظر نهتنها طبیعی، بلکه برای پویایی سیاست خارجی ضروری است. اما تبدیل هر تماس دیپلماتیک یا هر سخن از مذاکره به نشانهای از سازش، وابستگی یا اقدام خودسرانه، بیش از آنکه نقدی سیاسی باشد، نشانهای از سادهسازی پیچیدگیهای حکمرانی است. تصور اینکه وزیر امور خارجه بدون هماهنگی با نهادهای عالی تصمیمگیر کشور، بهصورت شخصی وارد مذاکره با قدرتهای خارجی میشود، با ساختار تصمیمگیری سیاست خارجی ایران و واقعیتهای آن سازگار نیست.
سیاست خارجی عرصه تصمیمهای فردی و سلیقهای نیست. آغاز یا توقف مذاکرات مهم، تعیین خطوط قرمز و تنظیم روابط با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی، معمولاً در چارچوب سیاستهای کلان کشور و با هماهنگی نهادهای ذیربط صورت میگیرد. بنابراین، حتی کسانی که با اصل مذاکره یا شیوه عملکرد وزارت امور خارجه مخالفاند، باید نقد خود را متوجه راهبردها، نتایج و ساختار تصمیمگیری کنند، نه اینکه تمام مسئولیت را به یک فرد تقلیل دهند و سپس او را با اتهاماتی اثباتنشده هدف قرار دهند!
یکی از نقاط قابل توجه عملکرد اخیر وزارت امور خارجه، تلاش برای تقویت پیوند میان «میدان و دیپلماسی» بوده است. دیپلماسی زمانی مؤثر است که از قدرت ملی، انسجام داخلی و توان بازدارندگی برخوردار باشد و میدان نیز زمانی میتواند دستاوردهای خود را تثبیت کند که دستگاه سیاسی و دیپلماتیک قادر به تبدیل آنها به امتیازهای پایدار باشد. قرار دادن این دو در مقابل یکدیگر، خطایی است که میتواند هم قدرت چانهزنی کشور را کاهش دهد و هم دستاوردهای آن را فرسوده کند.
در این میان، باید از منتقدان همیشگی و پرادعا پرسید که محصول عملی اتهامزنیهای مداوم به مدیران، دیپلماتها و کارشناسان کشور چه بوده است؟ کسانی که در هر گفتوگو، مذاکره یا اختلافنظر سیاسی نشانهای از نفوذ و جاسوسی میبینند، چه راهحل اجرایی برای کاهش تهدیدها، تقویت اقتصاد، افزایش امنیت و حفظ منافع ملی ارائه کردهاند؟ کشوری با مسائل پیچیده منطقهای و بینالمللی را نمیتوان با شعار، هیجان و بدبینی دائمی اداره کرد.
البته دفاع از ضرورت دیپلماسی بهمعنای صدور چک سفیدامضا برای وزارت امور خارجه نیست. عراقچی و معاونان او باید درباره اهداف مذاکرات، دستاوردها، امتیازهای احتمالی، خطوط قرمز و نتایج ملموس اقداماتشان پاسخگو باشند. رسانهها نیز وظیفه دارند با دقت، استقلال و رویکردی کارشناسی عملکرد آنان را ارزیابی کنند. اما این ارزیابی باید بر اطلاعات، اسناد و نتایج واقعی استوار باشد، نه بر شایعه، سوءظن و رقابتهای جناحی!
حل بسیاری از اختلافات داخلی نه فقط به تصمیمهای مقامات، بلکه به نوع نگاه و رفتار سیاسی جامعه و نخبگان بازمیگردد. نقد مسئولانه میتواند سیاست خارجی را اصلاح کند، اما تخریب و تهمت تنها سرمایه اجتماعی را کاهش میدهد و شکافهای داخلی را عمیقتر میکند. ایران در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی فعال، بازدارندگی مؤثر، نقد حرفهای و انسجام ملی نیاز دارد. قضاوت درباره عراقچی نیز باید بر همین مبنا صورت گیرد.
انتهای پیام/
























