تصمیم حزب کارگران کردستان (پکک)، برای توقف فعالیت مسلحانه و حرکت بهسوی یک روند سیاسی، در نگاه نخست با وضعیت میدانی ماههای پایانی فعالیت نظامی این گروه تناقضآمیز به نظر میرسد. پکک در آن مقطع توانسته بود ظرفیت عملیاتی خود را، بهویژه در حوزه پهپادی و مقابله با پرندههای بدون سرنشین ترکیه، افزایش دهد، از پهپادهای کوچک و ارزانقیمت FPV برای اجرای حملات غافلگیرکننده استفاده کند و در مواردی نیز مدعی سرنگونی پهپادهای ترکیهای، از جمله بایراکتار و آکینجی، شود.
همزمان، گزارشهایی درباره دسترسی این گروه به برخی سامانههای پدافندی، افزایش توان شناسایی و هدفگیری و گسترش قابلیت آن برای حمله به پایگاههای ارتش ترکیه در اقلیم کردستان عراق منتشر شده بود. در چنین شرایطی، پذیرش روند صلح ممکن است از سوی بخشی از بدنه و هواداران پکک بهعنوان کنارگذاشتن مبارزه در مقطعی تلقی شود که این گروه در حال کسب دستاوردهای تازه نظامی و فناورانه بود.
با این حال، ارزیابی تصمیم پکک صرفاً بر مبنای تحولات تاکتیکی میدان نبرد میتواند گمراهکننده باشد. توانایی واردکردن تلفات، هدفگرفتن پایگاهها یا سرنگونی چند پهپاد، لزوماً به معنای تغییر موازنه راهبردی نیست. ترکیه از ظرفیت نظامی، اطلاعاتی، صنعتی و اقتصادی بسیار گستردهتری برخوردار است و توان جایگزینی نیروها و تجهیزات از دسترفته خود را دارد؛ در حالی که پکک، حتی با برخورداری از ابزارهای جدید، همچنان با محدودیت منابع، فشار جغرافیایی، محاصره اطلاعاتی و آسیبپذیری شبکههای لجستیکی مواجه است.
به بیان دیگر، پیشرفتهای میدانی پکک میتوانست هزینه عملیات ترکیه را افزایش دهد، اما معلوم نبود بتواند در بلندمدت اراده سیاسی آنکارا را تغییر دهد یا ارتش ترکیه را به عقبنشینی اساسی وادار کند. این تفاوت میان «توان آسیبزدن» و «توان تغییر موازنه» یکی از عناصر اصلی در محاسبات رهبری پکک بوده است.
عامل مهمتر، دگرگونی محیط منطقهای بود. تحولات سوریه، تقویت نفوذ ترکیه در ساختار سیاسی جدید این کشور، کاهش نقش عملیاتی روسیه و ایران و ابهام درباره میزان تعهد آمریکا به نیروهای دموکراتیک سوریه، میتوانست محاسبات پکک و نیروهای نزدیک به آن را بهطور بنیادین تغییر دهد.
در چنین فضایی، ترکیه دیگر صرفاً یک طرف درگیر در مناطق کوهستانی شمال عراق نبود، بلکه به بازیگری تبدیل میشد که توان اثرگذاری همزمان بر شمال عراق، شمال سوریه و مناسبات سیاسی منطقه را داشت. اگر نیروهای کرد سوریه نیز از حمایت خارجی پایدار و قابل اتکایی برخوردار نباشند، ادامه جنگ میتواند پکک و متحدان آن را در چند جبهه تحت فشار قرار دهد و بخشی از دستاوردهای چند دههای جنبش کرد را با خطر مواجه سازد.
از این منظر، تصمیم عبدالله اوجالان برای حرکت بهسوی صلح را نمیتوان الزاماً نشانه اطمینان، پیروزی سیاسی یا تسلیم کامل دانست. این تصمیم احتمالاً حاصل یک محاسبه دشوار میان ادامه مقاومت مسلحانه با دستاوردهای محدود اما پرهزینه و ورود به روندی سیاسی با نتایجی نامعلوم بوده است.
اوجالان ممکن است به این جمعبندی رسیده باشد که ادامه جنگ، حتی در شرایطی که پکک از نظر تاکتیکی و فناورانه پیشرفت کرده، در برابر تغییر موازنه منطقهای و گسترش قدرت ساختاری ترکیه قابل دوام نیست. به همین دلیل، انتخاب مسیر سیاسی را میتوان اقدامی محتاطانه برای حفظ بخشی از ظرفیت اجتماعی، سیاسی و هویتی جنبش کرد دانست.
با وجود این، ورود پکک به روند صلح به معنای آن نیست که این گروه دست خالی بر سر میز مذاکره حاضر شده یا آنکارا میتواند بدون پرداخت هیچ هزینهای، شرایط مورد نظر خود را بر آن تحمیل کند. پکک همچنان از ابزارهای فشار نظامی، سیاسی و اجتماعی برخوردار است و میتواند از این ظرفیتها برای کسب امتیازاتی در زمینه حقوق سیاسی، فرهنگی و مدنی جامعه کرد ترکیه استفاده کند.
اردوغان و ساختار امنیتی ترکیه بهخوبی میدانند که شکست روند صلح و بازگشت مجدد پکک به مبارزه مسلحانه، لزوماً به معنای بازگشت به شرایط گذشته نخواهد بود. پکک ممکن است در چنین سناریویی با این استدلال که مسیر سیاسی به نتیجه نرسیده و دولت ترکیه ارادهای برای حل مسئله کرد ندارد، با انگیزه، انسجام و عزم بیشتری وارد درگیری شود.
شکست طرح صلح همچنین میتواند به پکک امکان دهد دور جدید مبارزه را نه صرفاً بهعنوان یک نبرد نظامی، بلکه بهعنوان مقاومتی همهجانبه علیه آنچه «بیاعتباری راهحل سیاسی» معرفی خواهد کرد، سازماندهی کند. چنین وضعیتی میتواند بسیج نیرو، جذب هواداران و توجیه بازگشت به عملیات مسلحانه را برای این گروه آسانتر سازد.
انتهای پیام/























