خاطره‌ای از شهید مدافع حرم حامد سلطانی

زمستون ٩٤ بود...زمستون ٩٤ بود...روستاي خلصه جنوب حلب.

زمستون ٩۴ بود…زمستون ٩۴ بود…روستای خلصه جنوب حلب. از اون روزای زمستون بود که آفتابیه و هواش دلچسبه ، خیلی سرد نیستناهار آوردن گفتیم بریم روی پشت بوم سفره بندازیم ، آفتابش حال میدهجاتون خالی قرمه سبزی هم بود با نوشابه ، نشستیم که شروع کنیم یهو حامد پاشد گفت کسی دست به چیزی نزنه ، لعنت خدا بر کسی که قرمه رو بدون پیاز بخوره
پَرید چند تا پیاز از پایین آورددو سه تاشو زد با مُشت پهن سفره کرد و گفت حالا بخورید
از ٩۴ تا حالا ، قرمه رو بدون پیاز نخوردم جونِ حامد اما از حالا به بعد چه زهر ماریه قرمه با پیاز…

منبع: صفحه اینستاگرام سنگر نوشته