جنگ ترامپ، راهبرد آمریکا را به بن‌بست کشانده است

فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد

  • کد خبر : 37349
  • 01 سپتامبر 2026 - 21:17
فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد
در ماه فوریه، هنگامی که دونالد ترامپ جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد، اعلام کرد که قصد دارد یک‌بار برای همیشه این الگوی شرم‌آور را درهم بشکند. او با افتخار می‌گفت که برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین که تنها ایران را تهدید کرده بودند، این بار با درهم‌کوبیدن توان نظامی ایران و ایجاد تغییر رژیم، اقدامی قاطع برای پایان دادن به این مسئله انجام خواهد داد.

نیت سوانسون | ۲۵ اوت ۲۰۲۶

ترجمه: شایان طالع ماسوله

نیت سوانسون همکار ارشد و مدیر پروژه راهبرد ایران در اندیشکده شورای آتلانتیک است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به‌عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا خدمت کرده و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز عضو تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ با ایران بوده است.

برای ۴۷ سال، جمهوری اسلامی ایران به مسئله‌ای حل‌ناشدنی برای رؤسای‌جمهور آمریکا تبدیل شده است. بحران گروگان‌گیری ایران در سال ۱۹۷۹ به شکست کارزار انتخاباتی جیمی کارتر انجامید؛ رسوایی ایران-کنترا در اواسط دهه ۱۹۸۰ به‌شدت به کارنامه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد و توافق هسته‌ای باراک اوباما با ایران در سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، وضعیتی بی‌سابقه پدید آورد؛ وضعیتی که در آن کنگره آمریکا از یک رهبر خارجی، یعنی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دعوت کرد تا در واشنگتن علیه این توافق سخنرانی کند.

در ماه فوریه، هنگامی که دونالد ترامپ جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد، اعلام کرد که قصد دارد یک‌بار برای همیشه این الگوی شرم‌آور را درهم بشکند. او با افتخار می‌گفت که برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین که تنها ایران را تهدید کرده بودند، این بار با درهم‌کوبیدن توان نظامی ایران و ایجاد تغییر رژیم، اقدامی قاطع برای پایان دادن به این مسئله انجام خواهد داد.

اما شش ماه بعد، ترامپ نیز به یکی دیگر از رؤسای‌جمهور آمریکا تبدیل شده است که در برابر ایران با تحقیر و ناکامی خطرناکی روبه‌روست. پیامدهای ماجراجویی او اکنون چشم‌انداز حزبش در انتخابات میان‌دوره‌ای را تهدید می‌کند. ترامپ شاید از سر ناامیدی، اکنون تلاش دارد تهران را از طریق فشار اقتصادی وادار به عقب‌نشینی کند؛ اما این کارزار فشار اقتصادی، دست‌کم به شکلی که طراحی شده، بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را در معرض خطر قرار می‌دهد.

در حقیقت، جنگ چندوجهی که ترامپ به راه انداخته، نه گسستی از سنت گذشته، بلکه نقطه اوج همان راهبرد نادرستی است که از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، اساس سیاست آمریکا در قبال ایران بوده است.

رژیم تئوکراتیک ایران همواره دولت‌های آمریکا را سردرگم و درمانده کرده است؛ تا حدی به این دلیل که تناقض‌های عمیقی در درون خود دارد. این رژیم هم‌زمان ایدئولوژیک و عمل‌گراست. تهران همچنان به مؤلفه‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی خود، از جمله سیاست خارجی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، پایبند است؛ اما هرگاه شرایط اقتضا کند، می‌تواند رفتاری عمل‌گرایانه در پیش گیرد. برای نمونه، ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های قابل‌توجهی را بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳، با عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی، به دهه‌ها خصومت پایان داد.

رابطه ایران با منافع ملی آمریکا نیز پیچیده و سردرگم‌کننده است. این رژیم به‌دلیل برنامه هسته‌ای غیرقانونی خود، تهدیدی مستقیم برای ایالات متحده محسوب می‌شود و مدت‌ها پیش از آغاز جنگ کنونی، تروریسم و گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی مورد حمایت مالی ایران، شهروندان آمریکایی و کشتیرانی در دریای سرخ را تهدید می‌کردند. با این حال، برای بیشتر آمریکایی‌ها، ایران همچنان دغدغه‌ای دور و مبهم است. جنگی که زیرساخت‌های گسترده ایران را ویران کرده، اقتصاد آن را مختل ساخته و بخش بزرگی از رهبرانش را، در کنار هزاران سرباز و غیرنظامی، به کام مرگ کشانده است، تقریباً هیچ تأثیری بر زندگی آمریکایی‌ها نداشته؛ جز افزایش قیمت بنزین.

واشنگتن برای مواجهه با این دوگانگی‌ها، اغلب پیچیدگی‌های مسئله را از سیاست‌گذاری خود حذف کرده و راهبردش را بر فشار به‌عنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و واداشتن آن به تغییر رفتار بنا نهاده است. این راهبرد بر دو ستون استوار بوده است: ایجاد یک تهدید نظامی معتبر و اعمال فشار و اجبار اقتصادی. اما این رویکرد، به‌جای آنکه تناقض‌های جمهوری اسلامی را حل کند، آنها را عمیق‌تر کرده است؛ به‌ویژه زمانی که ترامپ درصدد تشدید راهبرد فشار برآمد.

موج اعتراضات داخلی در ژانویه نشان داد که ایران از درون آسیب‌پذیر است؛ اما جنگ ثابت کرد که جمهوری اسلامی از ظرفیت بالایی برای تاب‌آوری برخوردار است و به‌آسانی تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی از توان نظامی رژیم کاسته‌اند، اما در عین حال موقعیت آن را در داخل تقویت کرده‌اند. ایران اذعان دارد که به رفع تحریم‌ها نیازمند است؛ اما هم‌زمان دریافته که گذشت زمان می‌تواند به سود او باشد و با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز، قادر است هزینه‌های متقابلی بر فشارهای واردشده تحمیل کند.

طنز تلخ جنگ شکست‌خورده ترامپ علیه ایران و مذاکرات متوقف‌شده او برای پایان دادن به آن، این است که همین جنگ، توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را چنان تضعیف کرده است که هیچ دولت آینده‌ای در آمریکا شاید دیگر نتواند به‌سادگی به قواعد سنتی گذشته بازگردد. این، شاید تنها جنبه مثبت جنگی باشد که تاکنون هزینه سنگینی بر ذخایر مهمات آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. این جنگ می‌تواند، و باید زمینه بازنگری اساسی در ۴۷ سال راهبرد شکست‌خورده آمریکا و تغییر بنیادین رویکرد واشنگتن را فراهم کند.

یا راه ما، یا هیچ راهی

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، در سال ۲۰۰۶ در روزنامه واشنگتن پست نوشت که رهبران ایران باید «تصمیم بگیرند که آیا نماینده یک ملت‌اند یا یک آرمان». استدلال او این بود که ایران باید میان دو گزینه یکی را انتخاب کند: اولویت دادن به ثبات و رفاه مردم خود از طریق تعامل عاقلانه با دیگر دولت‌ها، یا ادامه حرکت در مسیر جاه‌طلبی‌های انقلابی و ایدئولوژیکی که انقلاب ۱۹۷۹ را شکل داده بود.

این ایده، بازتاب‌دهنده سیاست آمریکا در قبال ایران طی نزدیک به پنج دهه بوده است. واشنگتن می‌خواهد ایران ریشه‌های انقلابی خود را کنار بگذارد و سیاست آمریکا نیز همواره با هدف واداشتن تهران به چنین انتخابی طراحی شده است. آمریکا پیوسته کوشیده است با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی اهرم فشار، نفوذ ایران را مهار و تهران را به رفتاری عقلانی وادار کند. بزرگ‌ترین اهرم فشار نیز تهدید به حمله نظامی آمریکا بوده است.

اما خود تهران هرگز چنین انتخاب دوگانه و قطعی‌ای را ضروری ندانسته است. جمهوری اسلامی، به‌نوبت، و گاه هم‌زمان هم به‌عنوان یک «آرمان» و هم به‌عنوان یک «ملت عاقل» رفتار کرده است. رژیم ایران، با وجود همه جسارت‌های ظاهری، همواره کوشیده است از درگیری مستقیم با ایالات متحده اجتناب کند. نخستین رهبر عالی جمهوری اسلامی، آیت‌الله روح‌الله خمینی، به‌طور مشهور اعلام می‌کرد که تهران از ارتش آمریکا هراسی ندارد؛ اما هم او و هم جانشینش، آیت‌الله علی خامنه‌ای، چنان حکومت کردند که گویی از رویارویی مستقیم با آن هراس داشتند.

برای نمونه، در سال ۱۹۸۸، آیت‌الله خمینی سرانجام با پایان دادن به جنگ با عراق موافقت کرد؛ پس از آنکه ایالات متحده مستقیماً در درگیری با کشتی‌های نیروی دریایی ایران وارد شد و این نگرانی را در او ایجاد کرد که ریگان ممکن است به‌طور رسمی با رژیم صدام حسین متحد شود. به همین ترتیب، پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، ایران که بیم داشت نوبت بعدی خودش باشد گزینه‌های مختلفی را برای تنش‌زدایی با دولت جورج دبلیو بوش بررسی کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای و اعزام نمایندگانی به وزارت امور خارجه و کاخ سفید برای بررسی امکان آشتی.

در واقع، واشنگتن توانایی محدودی برای شکست نظامی ایران دارد. هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ با ایران خدمت می‌کردم، با شگفتی دریافتم که مذاکره‌کنندگان ایرانی کمتر بر رفع تحریم‌ها تمرکز داشتند و بیشتر خواهان دریافت تضمین‌هایی از سوی ایالات متحده و اسرائیل برای عدم تجاوز بودند.

بی‌میلی ایران به ورود به یک جنگ تمام‌عیار با ایالات متحده، بخشی از دلایلی بود که این کشور شبکه گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی خود را توسعه داد. تهران می‌دانست که در یک درگیری مستقیم نمی‌تواند پیروز شود؛ بنابراین تلاش کرد در میدان‌های دیگری برتری ایجاد کند. اما جنگ امسال سه درس تازه به جمهوری اسلامی آموخت.

نخست، ایران دریافت که می‌تواند از حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل که رهبرانش را هدف قرار داده و خسارت‌های سنگینی به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی آن وارد می‌کنند، جان سالم به در ببرد. با وجود همه این خسارت‌ها، توان موشکی و پهپادی ایران به اندازه‌ای دست‌نخورده باقی مانده است که همچنان می‌تواند دست به اقدام تلافی‌جویانه بزند و از طریق تنگه هرمز، عبور و مرور دریایی را مختل کند.

دوم، تهران دریافته است که ایالات متحده تمایلی به اعزام نیروی زمینی به خاک ایران ندارد. در آغاز جنگ امسال، آمریکا و اسرائیل انجام عملیات زمینی برای خارج کردن مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما هرگز آن را آغاز نکردند؛ زیرا چنین عملیاتی را بیش از حد پرخطر و فاقد تأثیر تعیین‌کننده بر تصمیم‌گیری رژیم ارزیابی کردند. جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران بدون عملیات زمینی ممکن نیست؛ اما حتی جنگ‌طلب‌ترین سیاست‌گذاران آمریکایی نیز رسماً چنین اقدامی را توصیه نکرده‌اند. این مسئله به تهران نشان داد که واشنگتن در عمل توانایی محدودی برای شکست نظامی ایران دارد.

سوم، ایران روی این احتمال حساب کرد که در یک جنگ فرسایشی بتواند بیش از ایالات متحده دوام بیاورد و این محاسبه تاکنون چندان بی‌راه نبوده است. رژیم ایران حاضر است مردم خود را به تحمل رنج و فشار اقتصادی بیشتری وادار کند تا آنچه مردم آمریکا حاضر به تحمل آن هستند؛ به‌ویژه آنکه آمریکایی‌ها این جنگ را عمدتاً جنگی اختیاری و به‌طور فزاینده‌ای یک باتلاق می‌دانند.

ترامپ در مقاطعی تهدید به تشدید جنگ کرده است، اما هر بار که قیمت انرژی افزایش یافته، عقب‌نشینی کرده است. تهدید نظامی اکنون دیگر ارزش و اثرگذاری پیش از جنگ را ندارد؛ به همین دلیل، تهدیدهای نظامی مکرر ترامپ از زمان نخستین آتش‌بس در آوریل، تغییر چشمگیری در رفتار تهران ایجاد نکرده است.

چرخ‌دنده یک‌طرفه

دومین ستون تاریخی راهبرد فشار ایالات متحده، اجبار اقتصادی بوده است. برخی تحریم‌ها، از جمله تحریم‌هایی که با هدف محدود کردن توانایی تهران برای فروش نفت طراحی شده‌اند، تأثیر عمیقی بر اقتصاد ایران داشته‌اند؛ اما بیشتر آنها در ایجاد تغییرات سیاستی موردنظر آمریکا ناکام مانده‌اند.

پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ اقدامی که آیت‌الله خمینی از آن استقبال کرد، کارتر مجموعه‌ای از اقدامات تنبیهی، از جمله محدودیت‌هایی بر سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران، اعمال کرد. این اقدامات به مشارکت عمیق پیشین دو کشور در حوزه تجارت و دفاع پایان داد؛ اما نتوانست صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را کاهش دهد.

در سال ۱۹۹۶، کنگره آمریکا رویکرد فشار اقتصادی را با تصویب قانون تحریم ایران گسترش داد؛ قانونی که حتی توانایی شرکت‌ها و اتباع غیرآمریکایی برای سرمایه‌گذاری در بخش انرژی ایران را محدود می‌کرد. در سال ۲۰۱۲، کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا نیز درآمدهای نفتی ایران و بانک مرکزی این کشور را هدف قرار دادند و صادرات نفت ایران عملاً یک‌شبه به نصف کاهش یافت. این محدودیت‌ها با اجرای برجام کاهش پیدا کردند، اما پس از خروج ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸، آمریکا آنها را دوباره اعمال کرد و اروپا نیز در سال ۲۰۲۵، با فعال شدن سازوکار موسوم به «بازگشت‌پذیری تحریم‌ها»، بار دیگر تحریم‌ها را بازگرداند.

راهبرد «فشار حداکثری» دولت نخست ترامپ در ابتدا به‌عنوان سازوکاری برای دستیابی به توافقی بهتر در زمینه هسته‌ای معرفی می‌شد. هنگامی که چنین توافقی حاصل نشد، تحریم ایران خود به هدف تبدیل شد. اکنون بیش از ۳۰۰۰ تحریم آمریکا تقریباً هر جنبه‌ای از دولت و اقتصاد ایران را هدف گرفته‌اند. این تحریم‌ها عمداً به‌گونه‌ای پیچیده و با اختیارات و مبانی حقوقی هم‌پوشان طراحی شده‌اند تا لغو آنها دشوار باشد؛ هرچند بسیاری از آنها نیز جنبه‌ای نمادین دارند.

به‌تدریج، فشار اقتصادی، به‌ویژه تحریم‌ها به سیاستی پیش‌فرض و آسان برای دولت آمریکا تبدیل شد؛ حتی زمانی که بسیاری از این اقدامات تأثیر ملموسی نداشتند. دلیلش ساده بود: تحریم‌ها نشان می‌دادند که واشنگتن اقدامی انجام داده است، در حالی که آمریکایی‌ها به‌ندرت هزینه مستقیمی بابت آن می‌پرداختند.

در جنگ کنونی، ترامپ فشار اقتصادی را با محاصره بنادر ایران به نقطه اوج رسانده است. با این حال، جنگ سرانجام پیامدهای آن را برای مردم آمریکا نیز آشکار کرد؛ زمانی که ایران تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس را هدف قرار داد و در محموله‌های جهانی انرژی آشفتگی ایجاد کرد.

اقتصاد ایران حتی پیش از جنگ نیز تحت فشار شدیدی قرار داشت و محاصره این فشار را تشدید کرده است. اما ترامپ نخستین محاصره را پس از ۶۶ روز کنار گذاشت. او اخیراً محاصره دوم و کارزار فشار گسترده‌تری را با هدف محدود کردن تجارت باقی‌مانده ایران اعمال کرده و در شبکه‌های اجتماعی خود آن را «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده» توصیف کرده است.

تردیدی نیست که این کارزار به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد زد؛ اما تقریباً به‌یقین در واداشتن تهران به تسلیم شکست خواهد خورد. تجربه اخیر نشان می‌دهد که ایران به‌جای تسلیم شدن در برابر فشار، از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه‌های سنگین اقتصادی بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه علیه کشورهای خلیج فارس، تا محاسبات ترامپ درباره هزینه و فایده این فشار را دوباره تغییر دهد.

جمهوری اسلامی بر این باور است که می‌تواند در برابر اراده ایالات متحده برای اعمال فشار اقتصادی بیشتر دوام بیاورد؛ همان‌گونه که توانسته است از فشار نظامی آمریکا نیز جان سالم به در ببرد. جنگ و محاصره‌های نافرجام، در کنار رویکرد ترامپ در مذاکرات امسال، کارایی فشار اقتصادی را برای همیشه تغییر خواهند داد. زمانی رفع تحریم‌ها پاداشی بود که آمریکا می‌توانست در ازای محدود کردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران ارائه کند؛ اما ترامپ در ماه مارس، بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیت‌هایی برای صادرات نفت صادر کرد و بار دیگر در ماه ژوئن، در ازای صرفاً تعهد ایران به باز نگه داشتن تنگه هرمز، چنین معافیت‌هایی را ارائه داد.

کتاب قواعد را پاره کنید

مهم نیست این جنگ چگونه به پایان برسد، ایالات متحده دیگر نخواهد توانست به راهبردی بازگردد که طی ۴۷ سال بر روابطش با ایران حاکم بوده است. جانشینان احتمالی ترامپ از حزب جمهوری‌خواه، از جمله معاون رئیس‌جمهور جی.دی. ونس و وزیر امور خارجه مارکو روبیو، دیدگاه‌های به‌شدت متفاوتی درباره گام بعدی دارند.

روبیو در اظهارات عمومی اخیر خود از ادامه و گسترش راهبرد فشار حمایت کرده و در اوایل اوت به فاکس نیوز گفته است که رژیم ایران باید «اساساً» تغییر کند و استدلال کرده که آمریکا باید «بهای» سرسختی تهران را بیش از پیش افزایش دهد.

با این حال، راهبرد فشار تنها تا زمانی قابل‌دوام بود، حتی اگر لزوماً مؤثر نبود که هزینه زیادی بر مردم آمریکا تحمیل نمی‌کرد. اکنون ایران با در اختیار داشتن اهرم جدید تنگه هرمز، توانایی بسیار بیشتری برای واداشتن ایالات متحده و متحدان کلیدی آن در خاورمیانه به پرداخت هزینه فشارهایشان دارد.

در مقابل، ونس ظاهراً به عقب‌نشینی از ایران و، به‌طور کلی‌تر، از خاورمیانه گرایش دارد؛ رویکردی که تا حد زیادی یادآور سیاست ترامپ و جو بایدن در قبال افغانستان است؛ سیاستی که آمریکا را از هزینه‌های حضور نظامی در آن کشور رها کرد. اما ایران کشوری نیست که بتوان به‌آسانی از آن خارج شد. برنامه هسته‌ای و موقعیت راهبردی ایران به این کشور اهرمی مستقیم بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی می‌دهد؛ اهرمی که افغانستان هرگز در اختیار نداشت.

برای دانستن اینکه یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را در پیش خواهد گرفت، هنوز زود است و پاسخ‌های ساده‌ای برای چگونگی مواجهه با ایران وجود ندارد. به‌حق، انتظار می‌رود درخواست‌هایی برای ایفای نقش برجسته‌تر دیپلماسی در سیاست آمریکا مطرح شود؛ اما دیپلماسی نیز، مانند فشار، نمی‌تواند به‌خودی‌خود هدف باشد.

یک رویکرد جدید باید هم دوگانگی‌های پایدار جمهوری اسلامی و هم نقش در حال تغییر ایالات متحده در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. طی ۲۰ سال گذشته، حضور گسترده آمریکا در منطقه ثبات به ارمغان نیاورده است و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.

هم‌زمان، نارضایتی‌های داخلی که به موج گسترده اعتراضات ژانویه در ایران انجامید، همچنان پابرجاست. ایالات متحده ممکن است عقب‌نشینی را مدنظر قرار دهد و رهبری ایران را وادار کند که بیش از آنکه بر بقای خود در جنگ تمرکز کند، بر حکمرانی متمرکز شود. واشنگتن به‌جای اقدام یک‌جانبه، باید ابتدا نظر و همکاری پایتخت‌های متحد خود را جلب کند و به‌جای تلاش بی‌پایان برای ایجاد اهرم‌های فشار بیشتر، از اهرم‌هایی که تاکنون انباشته کرده است، بهتر استفاده کند.

بهترین کاری که واشنگتن در این مرحله می‌تواند انجام دهد، توقف اقدامات نسنجیده است. سیاست‌گذاران آمریکایی باید بیش از پیش از درس‌های گذشته بیاموزند. فشار نظامی و اقتصادی گاه توانسته است بر تصمیم‌گیری ایران اثر بگذارد. فشار به ایران کمک کرد تا در دوران دولت جورج دبلیو بوش برنامه هسته‌ای خود را به‌طور موقت متوقف کند و بعدها برجام را بپذیرد. اما فشار نه جمهوری اسلامی را سرنگون کرده، نه آمریکا را امن‌تر ساخته و نه زندگی ایرانیان عادی را بهبود بخشیده است؛ در واقع، راهبرد فشار آمریکا احتمالاً رنج و دشواری‌های غیرنظامیان ایرانی را تشدید کرده است.

در نهایت، آنچه واشنگتن بیش از همه می‌خواهد این است که ایران با همسایگان خود تعامل سازنده داشته باشد، برنامه هسته‌ای غیرقانونی خود را کنار بگذارد و رفاه مردمش را ارتقا دهد. اما چه خوشایند باشد و چه نباشد، جمهوری اسلامی در آنچه در ایران رخ می‌دهد، همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

۴۷ سال اولویت دادن به فشار، سرانجام به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیت‌های این رویکرد را آشکار کرد. اگر جنگ ایران، واشنگتن را وادار کند درباره تصورات دیرپای خود از ایران و «کتاب قواعد» فرسوده‌ای که آمریکا را به این باتلاق کشانده است بازاندیشی کند، آن‌گاه این جنگ می‌تواند نقطه‌ای روشن در میان این تاریکی باشد.

منبع:

https://www.foreignaffairs.com/united-states/maximum-pressure-iran-will-fail
لینک کوتاه : https://akhbarjahaadi.ir/?p=37349
  • نویسنده : اخبار جهادی
  • منبع : فارن افرز

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.